انبیا با داشتن عصمت مى‌ توانند «ترک اولى» کنند و ترک اولى با عصمتشان منافات ندارد!.

چکیده
«انبیا» از نظر نافرمانى و مخالفت دستوراتى که به ایشان از ناحیه خدا «وحى» مى ‌شود و نیز از خطاى در تلقى وحى و در حفظ آن «معصوم» از خطا هستند، اما «معصیتِ» «امر ارشادى» از تحت ادله عصمت بیرون است و ادله عصمت انبیا را منزه از مخالفت چنین اوامر و نواهى نمى‌ داند.
تعداد کلمات: 1571/ تخمین زمان مطالعه: 7 دقیقه.

عصیان انبیا
 
نویسنده: حمید حنائی نژاد
 

 



«معصیتِ» «امر ارشادى» از تحت ادله عصمت بیرون است و ادله عصمت انبیا را منزه از مخالفت چنین اوامر و نواهى نمى‌ داند و این خود روشن است. و باید مقصود کسانى هم که گفته‌ اند:"انبیا با داشتن عصمت مى‌ توانند «ترک اولى» کنند و ترک اولى با عصمتشان منافات ندارد" همین باشد.انبیاء از نظر نافرمانى و مخالفت دستوراتى که به ایشان از ناحیه خدا «وحى» مى‌ شود و نیز از خطاى در تلقى وحى و در حفظ آن «معصوم» از خطا هستند، نه فراموش مى‌ کنند نه آن را کم و یا زیاد مى‌ نمایند و نه در ابلاغش به مردم کوتاهى مى‌ کنند، پس انبیا نمى‌ گویند مگر حق، همان حقى که به ایشان وحى شده، و عملشان هم حق است، پس فعل انبیاء مخالف و تکذیب کننده قولشان نیست و هیچ معصیتى مرتکب نمى‌ شوند. براى اینکه همانطور که کلام آنان تبلیغ رسالت است عمل و فعل آنان نیز تبلیغ است. همه اینها در اوامر و نواهى مولوى مسلم است و اما «معصیتِ» «امر ارشادى» از تحت ادله عصمت بیرون است و ادله عصمت انبیا را منزه از مخالفت چنین اوامر و نواهى نمى‌ داند و این خود روشن است. و باید مقصود کسانى هم که گفته‌ اند:"انبیا با داشتن عصمت مى‌ توانند «ترک اولى» کنند و ترک اولى با عصمتشان منافات ندارد" همین باشد، و از همین ترک اولى است داستان «آدم» یا داستان کشتن کافری قبطی توسط حضرت موسی در ماجرای نزاع که البته هر دوی این حوادث مربوط به قبل از نبی شدن حضرت آدم و حضرت موسی علیهما السلام بوده است.


مخالفت با فرمان خدا یا از باب «مخالفت با امر ارشادی» بوده یا «گناه نسبی» یا «ترک اولی».

به کار رفتن کلمه عصیان، لزوما به معنى ترک واجب یا ارتکاب حرام نیست، بلکه مى‌ تواند ترک یک امر مستحبّ یا ارتکاب مکروه باشد. از این گذشته گاهى «امر و نهى» جنبه ارشادى دارد، همانند امر و نهى طبیب که به بیمار دستور مى‌ دهد فلان دوا را بخور و از فلان غذاى نامناسب پرهیز کن، شک نیست که اگر بیمار مخالفت دستور طبیب کند تنها به خود ضرر مى‌ زند چرا که ارشاد و راهنمایى طبیب را نادیده گرفته است.گرچه عصیان در عرف امروز معمولا به معنى گناه مى‌ آید ولى در لغت به معنى خارج شدن از اطاعت و فرمان است (اعم از اینکه این فرمان یک فرمان وجوبى باشد یا مستحبّ) بنا بر این به کار رفتن کلمه عصیان، لزوما به معنى ترک واجب یا ارتکاب حرام نیست، بلکه مى‌ تواند ترک یک امر مستحبّ یا ارتکاب مکروه باشد. از این گذشته گاهى «امر و نهى» جنبه ارشادى دارد، همانند امر و نهى طبیب که به بیمار دستور مى‌ دهد فلان دوا را بخور و از فلان غذاى نامناسب پرهیز کن، شک نیست که اگر بیمار مخالفت دستور طبیب کند تنها به خود ضرر مى‌ زند چرا که ارشاد و راهنمایى طبیب را نادیده گرفته است. خداوند نیز به آدم فرموده بود از میوه درخت ممنوع مخور که اگر بخورى از بهشت بیرون خواهى رفت و در زمین گرفتار درد و رنج فراوان خواهى شد، او مخالفت این فرمان ارشادى کرد، و نتیجه ‌اش را نیز دید... از این گذشته عصیان و گناه گاه جنبه «مطلق» دارد یعنى براى همه بدون‌ استثناء گناه است، مانند دروغ گفتن و ظلم کردن و اموال حرام خوردن، و گاه جنبه «نسبى» دارد یعنى کارى است، که اگر از یک نفر سر بزند نه تنها گناه نیست بلکه گاه نسبت به او یک عمل مطلوب و شایسته است، اما اگر از دیگرى سر بزند با مقایسه به مقام او کار نامناسبى است... این همان است که مى‌ گوئیم: حسنات الأبرار سیئات المقربین (حسنات نیکان گناهان مقربان است). و نیز این همان چیزى است که به عنوان «ترک اولى» معروف شده است و ما از آن به عنوان «گناه نسبى» یاد مى ‌کنیم، که نه گناه است و نه مخالف مقام عصمت. در احادیث اسلامى نیز احیانا اطلاق معصیت بر مخالفت مستحبات شده است‌.(مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، 1374ش، ج13، صص 323-324 با تلخیص).
 

بیشتر بخوانید: مگر پیامبر هم گناه مى‌ کند؟!.

 


خطیئه و گناه آدم، چه معنا دارد؟ مگر پیامبر هم گناه مى‌ کند؟!.

اگر در همه آیات داستان تدبر کنیم، و نهى از خوردن درخت را مورد دقت قرار دهیم، یقین پیدا مى‌ کنیم: که نهى نامبرده نهى مولوى نبوده، تا نافرمانیش معصیت خدا باشد، بلکه تنها راهنمایى و خیر خواهى، و ارشاد بوده، و خداى تعالى خواسته است مصلحت نخوردن از درخت، و مفسده خوردن آن را بیان کند، نه اینکه با اراده مولوى آدم را بعبث، وادار به نخوردن از آن کند.خطیئه و گناه آدم، چه معنا دارد؟ مگر پیامبر هم گناه مى‌ کند؟! در پاسخ از این سؤال مى ‌گوئیم، آنچه در بدو نظر از آیات ظاهر می شود، این است که آن جناب رسما گناه کرده، مانند جمله: «وَ عَصى‌ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى»‌[1]، آدم پروردگار خود را نافرمانى کرد، و در نتیجه گمراه شد)، و نیز مانند اعترافى که خود آن جناب کرده، و قرآن آن را حکایت نموده فرموده: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا، وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا، وَ تَرْحَمْنا، لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ‌»[2]، پروردگارا بخود ستم کردیم، و اگر ما را نیامرزى، و رحم نکنى، از زیانکاران خواهیم بود)، این آن مطلبى است که از نظر خود این ظواهر، و قطع نظر از رسیدگى به دقت همه آیات داستان، بنظر مى ‌رسد، و اما اگر در همه آیات داستان تدبر کنیم، و نهى از خوردن درخت را مورد دقت قرار دهیم، یقین پیدا مى‌ کنیم: که نهى نامبرده نهى مولوى نبوده، تا نافرمانیش معصیت خدا باشد، بلکه تنها راهنمایى و خیر خواهى، و ارشاد بوده، و خداى تعالى خواسته است مصلحت نخوردن از درخت، و مفسده خوردن آن را بیان کند، نه اینکه با اراده مولوى آدم را بعبث، وادار به نخوردن از آن کند.(طباطبائی، موسوی همدانی، ترجمه تفسیر المیزان، ج1، صص 207-208 با اندکی تلخیص).
 

مذهب اهل حق درین مسئله (عصیان) آنست که کبایر بر ایشان (انبیا) البته روا نیست که ایشان پاکان و گزیدگان حق‌ اند، اما نوعى صغایر برایشان روا داشته ‌اند بحکم ظاهر قرآن!.

وجه حکمت در زلات انبیا گفته ‌اند که تا بخود معجب نشوند و همواره در حالت انکسار بزبان افتقار عذرى می خواهند و نیازى مى ‌نمایند. و نیز کسى که هرگز هیچ زلت از وى نیاید و پیوسته بر طهارت و عصمت رود حال عاصیان نداند و از شکستگى و سوختگى ایشان خبر ندارد، و از بهر ایشان شفاعت نکند!.رشید الدین میبدی در تفسیر عرفانی خود که مربوط به قرن ششم هجری است در بیان روانبودن گناه و خطا در حق انبیای الهی در زمان نبی بودنشان می نویسد:
«خلافست [اختلاف است] میان علما که بر انبیا معاصى رود یا نه و مذهب اهل حق درین مسئله آنست که کبایر بریشان البته روا نیست که ایشان پاکان و گزیدگان حق ‌اند. یقول اللَّه تعالى- اللَّهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلائِکَةِ رُسُلًا وَ مِنَ النَّاسِ‌- و صاحب الکبایر فاسق است، و نسبت پیغامبران با فسق کفرست و الحاد و آنکس که از وى کبیره آید در دنیا محدود است و در عقبى معذّب، و پیغامبران ازین معصوم ‌اند، و رب العالمین خلق را بر طاعت رسول خواند. و فرمان وى بردن، و رسالت وى شنیدن و قبول کردن، واجب کرد و گفت‌ وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ‌... اما نوعى صغایر بریشان روا داشته‌ اند بحکم ظاهر قرآن که چند جایگه دلالت می کند در حق آدم‌ گفت‌ وَ عَصى‌ آدَمُ‌ رَبَّهُ فَغَوى‌ و حکایت از وى‌ رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا و در حق یونس گفت‌ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ‌ و در حق موسى‌ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی‌ و در حق مصطفى‌ لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ و در حق داود فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ‌. و در حق یوسف‌ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‌ بُرْهانَ رَبِّهِ‌ و...‌اما وجه حکمت در زلات انبیا گفته ‌اند که تا بخود معجب نشوند و همواره در حالت انکسار بزبان افتقار عذرى می خواهند و نیازى مى ‌نمایند. روى انّ داود (ع) قال یا ربّ لم اوقعتنى فى الذّنب؟ قال لانک قبل الذنب کنت تدخل علىّ کما تدخل الملوک على عبیدهم، و الان تدخل علىّ کدخول العبید على ملوکهم. و نیز کسى که هرگز هیچ زلت از وى نیاید و پیوسته بر طهارت و عصمت رود حال عاصیان نداند و از شکستگى و سوختگى ایشان خبر ندارد، و از بهر ایشان شفاعت نکند، ألا ترى؟ ان داود (ع) کان قبل الذنب یقول اللهم اهلک العصاة فلمّا وقع فى الذّنب- قال اللهم اغفر للعصاة و اغفر لداود معهم» اما سهو و غلط اگر کسى پرسد که در انبیا جایز است یا نه؟ جواب آنست که هر پیغام که از اللَّه گزارند و هر چه از وحى حق گویند در ابتدا غلط و سهو بریشان در آن روا نیست در هیچ چیز، که اگر در یک چیز غلط روا باشد پس در همه محتمل بود اما هر آنچه در دلها و بر زبانها مقرر شد وجوب آن، و ثابت گشت حکم آن، پس از آن اگر ایشان را در آن سهو افتد یا غلطى رود جائز بود».(میبدی، ابوالفضل رشیدالدین، کشف الأسرار و عدة الأبرار، ج1، صص 152-154 با تلخیص).

 

چون توفیق امتناع رفیق او نشد در دام عصیان و نسیان افتاد و چون توفیق با آدم رفیق شد مقام عصی به اصطفی (برگزیدگی) تبدیل شد.

بهشت کامگاه آدم بود که‌ «وَ فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ»، چون با آدم توفیق رفیق نبود کامگاه او را دامگاه گشت. ابلیس به یک‌دانه دو صید مى ‌کرد که‌ «فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ» دنیا دامگاه بود چون توفیق با آدم رفیق شد او را کامگاه آمد!.در کتاب مشهور «مرصاد العباد» که شاهکار ویژه عرفانی در اوائل قرن هفتم هجری قمری به شمار می آید، نجم رازى معروف به نجم الدین دایه عارف بلند مرتبه و اثر گذار تصوّف و عرفان ایرانی-اسلامی متوفای 654ه.ق، «تفسیر عرفانی» دیگری را در مورد «عصیان حضرت آدم (ع)»، طرح نموده است، ایشان می نویسد:
«با چندین هزار آفات که در راه آدمى نهاده ‌اند، و به چندین گونه ابتلا که او را مبتلا گردانیده‌ اند، اگرنه نظر عنایت خداوندى فریادرسى و دستگیرى او کند، از دامگاه دنیا که آراسته‌ «زُیِّنَ لِلنَّاسِ» است، و به بندهاى محکم بسته‌ «حُبُّ الشَّهَواتِ» است چگونه خلاص یابد؟ خصوصا سرتاسر این دامگاه هفت دانه‌ «مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِینَ وَ الْقَناطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ» پاشیده، که اگر ازین هفت نوع دانه یک نوع بودى، نفس بهیمه صفت آدم دانه‌ خوار آن آمدى. آدم را علیه السلام با آن همه شرف و مرتبه از یک دانه بیش منع نکردند که‌ «وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ»، چون توفیق امتناع رفیق او نشد در دام عصیان و نسیان افتاد که‌ «وَ عَصى‌ آدَمُ‌ رَبَّهُ فَغَوى‌». چون او را به خود بازگذاشت صفت او «وَ عَصى‌ آدَمُ‌» بود، چون بلطف خودش برداشت سمت او «اصْطَفى‌ آدَمَ» شد. بهشت کامگاه او بود که‌ «وَ فِیها ما تَشْتَهِیهِ الْأَنْفُسُ»، چون با آدم توفیق رفیق نبود کامگاه او را دامگاه گشت. ابلیس به یک‌دانه دو صید مى ‌کرد که‌ «فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطانُ» دنیا دامگاه بود چون توفیق با آدم رفیق شد او را کامگاه آمد، به یک‌ کلمه‌ «رَبَّنا ظَلَمْنا» بکام‌ «ثُمَّ اجْتَباهُ» مى‌ رسید».( نجم الدین رازی(دایه)، مرصاد العباد، 1322ق، صص 199-200).

 

پی نوشتها:
[1]. طه: 121.
[2]. الاعراف: 23.

منابع:
1 - مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ایران، تهران، انتشارات دارالکتب الإسلامیة، چاپ سی و دوم، 1374ش.
2 - طباطبائی، موسوی همدانی، ترجمه تفسیر المیزان، ایران، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ یازدهم، 1378ش.
3 - میبدی، ابوالفضل رشیدالدین، کشف الأسرار و عدة الأبرار، اییران، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ پنجم، 1371ش.
4 - نجم الدین رازی(دایه)، مرصاد العباد، ایران، تهران، بی نا، 1322ق.