با انقراض حکومت صفویه و ظهور حکومت نادرشاه و افشاریه  تصوف جانی تازه یافت. وضعیت صوفیان  با حکومت «کریمخان زند» که به امر تصوف و عرفان می پرداخت، روزگار خوشی را برای صوفیان رقم زد. 
چکیده
با انقراض حکومت صفویه و ظهور حکومت نادرشاه و افشاریه که در قرن دوازدهم و حوالی سال 1141 هجری اتفاق افتاد، تصوف جانی تازه یافت. وضعیت صوفیان در دوران زندیه با حکومت «کریمخان زند» که به امر تصوف و عرفان می پرداخت، روزگار خوشی را برای صوفیان رقم زد. 
تعداد کلمات: 1359/ تخمین زمان مطالعه: 7 دقیقه.
 
نویسنده: حمید حنائی نژاد
 

طریقت هایی که از ایران مهاجرت کرده بودند و یا اجازه تعلیم و تربیت را از دست داده بودند در این ایام و خصوصاً با تأسیس حکومت قاجاریه برای احیای طریقت به ایران بازگشتند. اقطاب و مشایخ طریقة نعمت اللهیه که از ایران مهاجرت کرده و به حیدرآباد دکن در هندوستان رفته بودند؛ با مهاجرت «شاه طاهر دکنی» و «میر عبدالحمید معصوم علیشاه دکنی» که از مشایخِ «شاه علیرضا دکنی» دوازدهمین جانشین «شاه نعمت الله ولی» بودند در اواخر دوران کریمخان زند و در سال 1110 هجری قمری برای احیای طریقه نعمت اللهیه رهسپار ایران شدند. این دو تن از طریق دریا با کشتی وارد ایران می شوند «آقا محمدهاشم درویش شیرازی» ، »رازی شیرازی»، «مجدالاشراف شیرازی» که هر سه از مشایخ و اقطاب طریقت کبرویه بودند در آن دوره فعالیت می کردند.

عدم تعرض حکومتهای وقت به این سلسله را می توان در سه مسئله خلاصه کرد:
1 - این مشایخ هیچگاه در زی درویشی زندگی نکردند و جانب احتیاط را رعایت می کردند؛ آنها در زی عالمان زندگی می کردند.
2 - بسیار شریعت محور و شریعت باور بودند.
3 - این مشایخ و اقطاب از نسل «سید شریف جرجانی»  بوده و یک به یک تولیت حرم «شاهچراغ» فارس را بر عهده داشتند و به جهت جایگاه و پایگاه اجتماعی در میان مردم کمتر مورد تعرض حکومت قرار می گرفتند.

ادامه مسیر تصوف در میان علمای شیعه با تغییر نام تصوف به عرفان صورت پذیرفت. علمایی چون: «ملاحسینقلی همدانی»، «سید احمد کربلایی»، «آقا شیخ محمد بهاری»، «آیت الله قاضی طباطبایی تبریزی»، «علامه طباطبایی»، «آیت الله العظمی بهجت» که همگی به مرحوم «آقا محمد بیدآبادی» متصل می شوند. اینها کسانی بودند که به آداب سلوکی و استاد طریق و نیز چلّه نشینی، ذکر، ریاضت و مراقبه معتقد بوده ولی هیچگاه خود را صوفی نخواندند. 
علمایی چون: «ملاحسینقلی همدانی»، «سید احمد کربلایی»، «آقا شیخ محمد بهاری»، «آیت الله قاضی طباطبایی تبریزی»، «علامه طباطبایی»، «آیت الله العظمی بهجت» که همگی به مرحوم «آقا محمد بیدآبادی» متصل می شوند. اینها کسانی بودند که به آداب سلوکی و استاد طریق و نیز چلّه نشینی، ذکر، ریاضت و مراقبه معتقد بوده ولی هیچگاه خود را صوفی نخواندند. حال جای این سؤال باقی است که آیا تصوف و عرفان مقوله ای است و هر دو به معنی تزکیه و تحلیه شمرده می شود یا اینکه بین این دو واژه تفاوت و اختلاف وجود دارد؟!. 


اشتقاق کلمه تصوف و صوفی.
درباره اشتقاق کلمه «صوفی» آراء مختلفی وجود دارد. برای رعایت اختصار به هفت رأی اکتفا می کنیم:
1- ابوالقاسم قشیری مؤلف رساله قشیریه و پیروانش «صوفی» را کلمه ای عربی نمی دانند و ریشه اشتقاق آن را به زبانی غیرعربی می رسانند. ازنظر ایشان صوفی لقبی است که برای طایفه خاصی اختصاص یافته است.
2 - ابن خلدون معتقد است «صوفی» از کلمه «صوف» به معنی «پشم» گرفته شده و مناسبت آن پشمینه پوشی طایفه صوفیه است.
3 - جمعی می گویند کلمه صوفی مشتق از «صُفّه» است. اهل یا ارباب صُفه، فقرا، زهاد و عباد صدر اسلام از قبیل ابوذر غفاری، سلمان فارسی، عمار، صهیب، بلال، حذیفة بن یمان و ابوسعید خدری بودند که گوشه ای از مسجد پیامبر (ص) را برای زندگی و خواب انتخاب کرده بودند و حضرت برای خوردن غذا ایشان را بین اصحابش تقسیم می کرد. احوال صوفیه به اهل صفه باعث شده که ایشان را صوفی بنامند.
4 - عقیده چهارم این است که صوفی از کلمه «صوفه» مشتق شده باشد. در معنای صوفه چهار احتمال هست: الف) «صوفه» یا «بنی صوفه» قبیله ای بوده که خادمان کعبه، رهبران حاج را بر عهده داشتند و اهل عبادت بودند. صوفی نیز راهنمای طالبان کعبه دل است. منصب خدمت به زائران کعبه بعدها به قبیله «عدوان» و پس ازآن به قبیله «قریش» رسید.
ب) صوفه یا صوف از «صوفة الرقبة» و «صوف القفا» به معنی موهای آویخته در گودی پس گردن مشتق شده باشد.
ج) صوفه به معنی پرز یا پاره پشمی است که دور می ریزند و صوفیه این لغت را محض تذلل و تواضع برای خود انتخاب کرده باشند.
د) صوفه به معنی «افناء» قبائل است، گروهی که از یک قبیله و نژاد نیستند و تبارشان به یک نفر نرسد. صوفیان نیز از هر گروه و طایفه گرد هم آیند و چنان باشد که از قبیله ها و طایفه های مختلف بدون حفظ نسب و نژاد به هم پیوسته اند.
5 - وجه پنجم اشتقاق صوفی را از «صوفان» دانسته اند که نام هیئتی دیگر از «بنی صوفه» و از خدمتگزاران کعبه است.
6 - صوفی و تصوف از ماده «صفا» و «صفوت» مشتق شده است.
7 - هفتمین باور در اشتقاق کلمه صوفی این است که صوفی از «صوفانه» به معنی «گیاه کوتاه ناچیز» مشتق شده باشد. مناسبت این معنا با صوفی در تذلل و تواضع صوفی و نیز ازاین جهت است که صوفیان مرتاض در معیشت به ساخته های طبیعی از قبیل گیاه و برگ  درختان قناعت و از مصنوعات حتی الامکان اجتناب می کنند.
 

بیشتر بخوانید: معنای اصطلاحی تصوف و صوفی.


در معنای اصطلاحی تصوف نیز بین معاریف و مشایخ و نیز صاحبنظران اختلافات فراوانی دیده می شود. اینجا به برخی از این تعاریف می پردازیم:
1 – تعریف معروف کرخی (متوفی سال 241 هجری):
تصوف گرفتن و یافتن حقایق هستی و مأیوس شدن از دنیای مردم و نیز مأیوس  شدن از آن چیزی است که در دست مردم است.
2 – تعریف محی الدین ابن عربی:
وی تصوف را اینگونه تعریف می کند: تصوف پایبندی به آداب شریعت در ظاهر و باطن هست که همان اخلاق الهی و تخلق به اخلاق الهی است.

عرفان در لغت و اصطلاح.
این واژه مثل کلمه تصوف از پیچیدگی خاصی برخوردار نیست. عرفان در لغت از ماده عرف یعرف و هم خانواده کلماتی چون: معرفت، عارف و معروف است و نیز به معنای شناخت و معرفت ویژه به کار می رود. به این کلمه نزد عرفا و مشایخ صوفیه کمتر اشاره شده است. تعریف ملا عبدالرزاق کاشانی (متوفی سال 734 هجری) در مورد عارف:
عارف کسی است که خدای متعال ذات، صفات، اسماء و افعال خودش را به وی نشان داده بنابراین معرفت حالی است که از پی شهود برمی آید و به دست می آید.
ابن سینا در نمط نهم کتاب اشارات، عارف را اینگونه تعریف کرده است:
آنکس که در فکر خود یکسره، مدام به سوی عالَم قدس متوجه باشد درحالی که دائماً خواهان تابش نور حق در سرِّ خودش است. بوعلی در این بیان هم جنبه معرفتی و هم بُعد عملی عرفان را مدِّ نظر قرار داده است.
بایزید بسطامی (متوفی 231 هجری) معتقد است: کمترین صفت عارف آن است که صفت حق در او جاری و جنس ربوبیت در او ساری باشد؛ که این تعریف همانطور که مشاهده می شود بر بُعد عملی عرفان تأکید بیشتری دارد و به بحث تخلّق عارف به اخلاق الهی و اتصافش به صفات ربانی و حقانی می پردازد. جُنید بغدادی (متوفای سال 297 هجری) وی در پاسخ به این پرسش که عارف کیست و معرفت چیست؟ می گوید: «ان تعرف مالک و ماله»؛ یعنی معرفت آن است که بشناسی چه چیزی از آن توست و چه چیزی برای خداوند سبحان هست.

رابطه تصوف و عرفان.
می توان گفت گرچه کلمه عرفان بر دو بُعد عملی و معرفتی اطلاق شده است و نیز در ذهنیت امروزی ما لفظ عرفان بر مطلق میراث عارفان اطلاق می شود، اما در آثار محققین عرفا با غلبه جنبه معرفتی استفاده می شده و این برخالف واژه تصوف است که به معنای مطلق میراث عرفانی به کاررفته و کم کم جنبه عملی پیدا کرده است. پس ازآن نیز با وجود برخی آسیبها و مشکلات پیش آمده در جریان تصوف و عرفان این واژه باری منفی پیدا کرده است. همانطور که گفتیم دوران حکومت صفویه بیشترین نقش را در این رابطه داشته است؛ بنابراین تصوف و عرفان دو کلمه مترادف است و اختلافی در آنها دیده نمی شود این بار منفی موجود در کلمه تصوف در ایران نسبت به جاهای دیگر ممالک اسلامی تبلور ویژه ای داشته و ما در مراکزی چون شبیه قاره هند، کشمیر، هندوستان، پاکستان، افغانستان و حتی بعضی از کشورهای اروپایی کمتر این حساسیت را شاهد هستیم. نکته دیگر اینکه این مطلب که برخی تصوف را از اهل سنت و عرفان را شیعی دانسته اند تفکری باطل و مردود است.

ان شاء الله با شماره های بعدی مقاله در خصوص آشنائی با تصوّف و فرق آن همراه با ما باشید.
منبع: برگرفته از جزوات درسی گروه تصوف و عرفان اسلامی؛ آموزش مجازی دانشگاه ادیان و مذاهب قم؛ (استاد مرتضی کربلایی دستیار مرتضی خسروشاهی).